تبليغاتX
همستر کوچولو - معتاد همستر

میدونستید آدم با همستر هم معتاد میشه ؟  من وقتی اولین بار همسترو دیدم گفتم وااای اینا چیان ؟؟؟  اما یادمه همون دفه یه اول هم نگفتم اینا موشن . تازه اومده بودن تو بازار منم چون به حیوونا خیلی علاقه دارم رفتم از مغازه دار پرسیدم اینا چیان ؟ اونم گفت خوکچه هندی . منم باورم نشد مثل اینکه خود اونم نمیدونست چی آورده از کنارش گذشتم اما همش تو ذهنم بود آخه از بس من تو خونه حیوون برده بودم همه از دستم شاکی میشدن  اخه من همیشه یواشکی حیوون تو خونه می بردم بعد که معلوم میشد یه حیوون تو خونست دیگه دلشون نمیومد کاری کنن همیشه یه کارتون کوچولو میگرفتم دستم با یه حیوون میومدم خونه  بیچاره مامانم هر دفه که من در خونرو باز میکردم نگاه میکرد ببینه دست گل به آب دادم یا نه ؟!!!  یه خرگوش داشتم خیلی دوستش داشتم خدا رحمتش کنه ( خدا رفتگان شمارو بیامرزه ) تو بغل خودم مرد داشت جون میداد که من بهش آب دادم و سریع جونش بالا اومد هیچ وقت اون موقرو یادم نمیره اون موقع به خودم لعنت فرستادم که دیگه حیوون نخرم فکر کن صبح باصدای جیغ خرگوش از خواب بیدار بشی بدم تو بغلت جون بده ه ه ه  واااااااای  این دوستم یاسمین هی میگه بنویس میگم چی بنویسم ؟ میگه بنویس دیگه ٬ نوشته هات خیلی آدمو جذب میکنه اما الان خودم گریم میگیره یعنی گرفت  بابا بی خیال بگذریم . اما خب ادامه داستان از اینجا شروع میشه : جای خرگوشه خیلی خالی بود اسمش برفی بود همیشه به گوشه ی اتاقم نگاه میکردم یادم که میومد دلم کباب میشد  دیدم نمیتونم تحمل کنم توی یه روز تقریبا سرد رفتم دوتا همستر ماده خریدم  . اول با این دوتا شروع شد بد رفتم در موردشون تحقیق کردم کتاب خوندم از اطلاعات یه دامپزشک مهربون ( دکتر کبیر ) استفاده کردم کلی تجربه کسب کردم بعد یه دفه زد به کلم که اینارو تکثیر کنم وااااای اولین زایمانشون خیلی برام جالب بود البته الانشم به جالبیه همون اولیه تا یکیشون زایمان میکنه همرو خبر میکنم نکه ندید بدیدم  خلاصه کلی تکثیر کردم رفتاراشونو باهم دیگه دیدم اخلاقاشون ٬ غذا خوردناشون ٬ رابطه هاشون و از همه جالب تر اینکه در حد خودشون اگه بهم بدی کنن یه روزی پاسخ بدیشونو میبینن  و این از همه برای من جالب تر بود چون یکی از مادهام اون یکیو خیلی اذیت میکرد و وقتی بچه دار شد بچه هاش همون بلایی رو که به سر اون همسترم آورده بود به سرش آوردن  شاید باورتون نشه اما حقیقت داره  حیووناهم پاسخ کارای بدشونو میبینن اما در حد خودشون و من اینو بارها بین همسترا دیدم و فهمیدم که این یه قانونه نه تنها برای ما بلکه برای حیوونا هم همین طوره خلاصه انقدر پیش رفتم که معتادشون شدم ( البته خونوادم خیلی سعی کردن منو به تخت ببندن ترک بدن اما تخت شکست که من ترک نکردم  ) هر روز یه همستر جدید میخریدم تا ببینم بچه هاشون چه شکلی میشن ( البته با کلی اعتراض خونواده  ٬ پیش خودمون باشه  ) تا اینکه تصمیم گرفتم اونو به همه معرفی کنم تا همه بدونن چه حیوون دوست داشتنیه اما با این همه تلاش هنوز بعضیا به بچه های من توهین میکنن میگن موش من آخه با چه زبونی بگم اینا موش نیستن خودت موشی  از کی تا حالا موشا بی دمو گیس بلند شدن ؟ حتما از وقتی که . . .  ( حوصله ی دردسر ندارم ) حالا کاش فقط همینو میگفتن از طاعونو کچلی گرفته تا ایدز و وبا و هاری به این بیچاره ی معصوم نسبت میدادن آخه چه ربطی داره عقلم خوب چیزیه والاااااااااااا . اگه اینطوری بود من که تا حالا باید فوت شده باشم جسدمو گذاشته باشن تو موزه من ۵۰ تا همستر تو اتاقم نگه میدارم شبا کنار ظرفاشون میخوابم روزی ۱۰۰ بار بوسشون میکنم پس یه بارکی بگید من مومیاییم خودم خبر ندارم  . اگه قرار بود کسی مریض بشه من باید زودتر از همه مریض میشدم چون من دارم باهاشون زندگی میکنم . . . .

خب دیگه برا الان بسه بقیش باشه برای بعد چون خیلی خستم خوابم میاد

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 آبان1386ساعت 23:45  توسط بهار  |